تبليغاتX
باران عشق


باران عشق

دردهاي تنهايي

خودكارم روبه دست گرفتم ودارم دفترم روخط خطي ميكنم وسكوتهاي دلم روروش مينويسم

 

اي كاش ميتونستم حرفاي دلم روفريادبزنم،كاش يكي ميتونست خط خطي هاموترجمه كنه،

 

كاش ميتونستم ازدلم بگم،كاش ميتونستم،اي كاش!هميشه حسرت اين كاش رودلم ميمونه!!

 

تاحالاشده به ماهي كوچك قرمزي كه ازآب گرفته باشنش نگاه كني؟؟؟توجه كردي كه چه

 

بالاوپائيني ميكنه وقتي ازآب جداشده...!!! منم حالااون حال رودارم،من روازآب گرفتن!!!

 

 

گاهي وقتابايدرودلت پابزاري به خاطر..........

 

به قول سهراب:

 

دچاربايدبود،دچاريعني عاشق،وفكركن كه چه تنهاست

 

ماهي كوچكي كه دچارآبي درياي بيكران باشد!!!

 

http://www.sistermonkharem.com/site/photos/article1/Misc/Fish%20in%20a%20bowl%20640.jpg

 

نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 15:59 توسط باران| |

    آنانی که وقتی هستند ‌‌ـ هستند وقتی که نیستند هم نیستند ! عمده آدمها ...حضورشان

     مبتنی به فیزیک است ! تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند .

     بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند . 

     آنانی که وقتی هستند ـ نیستند ! وقتی که نیستند هم نیستند !!

     مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی

     واگذاشته اند . بی شخصیتند و بی اعتبار ،  هرگز به چشم نمی آیند مرده

     و زنده شان یکی است . 

     آنانی که وقتی هستند ـ هستند وقتی که نیستند هم هستند !!

     ادمهای معتبر و باشخصیت .کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند

     و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند ،

     کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان

      ارزش و احترام قائلیم . 

      آنانی که وقتی هستند ـ نیستند و وقتی که نیستند ـ هستند !!

      شگفت انگیزترین آدمها از این گروهند ! در زمان بودشان چنان قدرتمند

      و باشکوهند که ما نمی توانیم حضورشان را دریابیم .

       اما وقتی که از پیش ما می روند نرم نرم وآهسته آهسته درک می کنیم .

       باز می شناسیم . می فهمیم !که آنان چه بودند .

      چه می گفتند ... و چه می خواستند ... 

     ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان اما وقتی در برابرشان قرار

    می گیریم قفل بر زبانمان می زنند ! اختیار از ما سلب می شود .سکوت می کنیم و غرق در

    حضور آنان مست می شویم و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها

    داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم

     نرسد. 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:32 توسط باران| |

 

بازهم حوا وسيب دندان زده دركنارش....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

اين باربه كجاتبعيدخواهم شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 9:47 توسط باران| |

نمي دانم آسمان چگونه است وزمين چه سان،كه درهرچه مينگرم تورامي بينم!!!

 

نمي دانم به چه مي انديشم كه هستي خودراازيادبرده ام....تنهاچيزي كه مي دانم

 

اين است كه هرچه دورترميروي يادت نزديكترمي آيدوهرچه كمترتورامي بينم نقشت

 

بيشتردردلم مي نشيند....!!!؟؟؟

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 14:57 توسط باران| |


Design By : Night Skin